عشق
این وبلاگ در مورد همه چیز است
خدايا

ای خدا از دست نا رفیقا چه کار کنم...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

?پارمیدا | در 1387/9/2 ساعت 03:22 | پیوند | [ 8 ] نظر | ارسال نظر


smiliesmiliesmiliesmiliesmiliesmiliesmilie

?پارمیدا | در 1387/9/1 ساعت 03:27 | پیوند | [ 7 ] نظر | ارسال نظر
جملات زيبا

چه بوديم دل درد ها را به هزار ناله مي گفتيم همه مي فهميدند بزرگ شده ايم درد دل ها را به صد زبان به كسي مي گوييم هيچ كس نمي فهمد
-----------------------------
زندگی دفتری از خاطر هست. یک نفر در شب کم، یک نفر در دل خاک، یک نفر همدمخوشبختی هاست، یک نفر همسفر سختی هاست، چشم تا باز کنیم عمرمان میگذرد ما همه همسفریم
---------------------------------
سرنوشت سه دفعه بهت دروغ مي گه اولين بار وقتي كه تو رو به دنيا مياره…. دومين بار وقتي عاشقت مي کنه….. سومين بار هم زندگي رو ازت ميگيره تا بفهمي همش خواب بود و بس
---------------------------------
چهار چیز به چهار چیز می خندد تقدیر به تدبیر & مرگ به آرزو & قضا و قدر به احتیاط & رزق به آدمِ حریص و چهارچیز به چهار چیز نیازمند است شرف به ادب & خوشی به امنیت & خویشی به دوستی & عقل به تجربه
-------------------------------
زندگي تاس خوب آوردن نيست، تاس بد را خوب بازي کردنه
-----------------------------
هرگز از کسي که هميشه با من موافق بود چيزي ياد نگرفتم
-----------------------------
يادمان باشد دگر ليلي و مجنوني نيست، به چه قيمت دلمان بهر کسي چاک کنيم يادمان باشد در اين بحر دورنگي و ريا، دگر حتي طلب آب ز دريا نکنيم
---------------------------
رويايي رو ببين که دلت مي خواد، جايي برو که دوست داري، چيزي باش که مي خواي باشي. چون فقط يه جون داري و يه شانس براي اينکه هر چي دوست داري انجام بدي
-----------------------------
دوست داشتن کساني که دوستمان مي‌دارند کار بزرگي نيست، مهم آن است آنهايي را که ما را دوست ندارند، دوست بداريم
-----------------------------
آهاي فرشته مرگ . . . با تو هستم ! . . . من هستم که تو مي خوانم چرا شتابان دور مي شوي ؟ ؟ برگرد و ببين سراسيمه دنبالت مي آيم خوب مرا نگاه کن تا جهنمي را که خداي وعده داده را در زيستن من ببيني فرشته مرگ صبر کن . . . حرفهايم را بشنو اگر لايقم دانستي جانم را بگير . . . روحم از آن تو . . . ……………
------------------------------
آدمها فقط در يک چيز مشترکند ، متفاوت بودن
-------------------------------
وقتي باانگشت کسي را نشان مي کنيم ، به ياد داشته باشيم که سه انگشت ديگر به طرف خودمان برگشته
----------------------------
بيشتر آدم ها زماني نا اميد ميشن که چيزي به موفقيتشون نمونده
------------------------------
غصه دنيا رو نخوريد همان طور که دنيا غصه شما رو نمي خوره!!
-------------------------------
هيچوقت از دوست داشتن انصراف نده… حتي اگه کسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده… عشق رو تجربه کن حتي اگر توش شکست بخوري …. اينو بدون که اگه کسي وارد زندگيت شد و گذاشت رفت علاوه بر اينکه خاطره بجا ميزاره مي تونه يه تجربه هم بجا بزاره
---------------------------
اسم تورو نوشتم روي بخار شيشه نوشتن اين زمستون بي تو بهار نميشه خالي جاد هنوزم روي نيمکت توي ايون وقتي مشستي با من لحظه ها زير بارون صداي پاي بارون روسنگ فرش خيابون صداي چيک چيک بارون تو کوچو خيابون……
----------------------------
به غم کسي اسيرم که زمن خبر ندارد عجب از محبت من که در اواثرنداردغلط است هر که گويد دل به دل راه دارد دل من زغصه خون شد دل او خبر ندارد
-----------------------------
مي دوني چرا قلب آدما دو بار پشت هم ميزنه ؟؟ چون يكي واسه زنده موندن خودش ؛؛؛يكي هم واسه زنده بودنه كسي كه توشه
---------------------------
دربركه اشكم همه دم نقش تو ديدم اين هديه خوبي است كه ازاب گرفتم هرگز نتواني كه زمن دور بماني چون دردل خودعكس توراقاب گرفتم
----------------------------
وقتي نياز به عشق داري عاشق مشو بلكه زماني عاشق شو كه تمام وجودت سرشار از عشق هست و مي خواي آنرا با كسي تقسيم كني

?پارمیدا | در 1387/9/1 ساعت 03:15 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر
خداحافظ


?پارمیدا | در 1387/9/1 ساعت 01:28 | پیوند | [ 1 ] نظر | ارسال نظر
سلام

سلام دوستانsmilieمن حدود یک هفته یا ۱۰ روز نیومده بودمsmilieو یک نفر که خیلی دوسش دارم رو از خودم رنجوندم smilieحالا می خوام بهش بگو ببخشیدsmiliesmiliesmiliesmilie

?پارمیدا | در 1387/8/30 ساعت 10:54 | پیوند | [ 1 ] نظر | ارسال نظر
آوای عشق

گریه دار است

اینجا تمام باغ درگیر حصار است

این چشمها خیس از تب یک انتظار است

اینجا زمستان تا ابد پا بند گل شد

آنچه ندارد رونقی اینجا بهار است

فصلی که باران را به دست گریه ها داد

در دفتر غمگین دلها بی شمار است

حالی که دارد خاک گلدان شکسته

حتی هوای باغبان هم گریه دار است

تصویری از باغی که بودم در میان نیست

آئینه هم تصویر او را بی قرار است


?پارمیدا | در 1387/8/20 ساعت 04:39 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر
خنده دار يا گريه دار

چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!

چقدر خنده داره که 100  هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!

چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!

چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!

چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می  کنیم و آزرده خاطر می شیم!

چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!

چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین صفهای نماز جماعت تمایل داریم!

چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان خداوند در قرآن رو به سختی باور می کنیم!

چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری  در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!

چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی  رو  می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید!

خنده داره . اینطور نیست؟!

دارید می خندید؟

دارید فکر می کنید؟

این حرفارو به گوش بقیه هم برسونید و از خداوند سپاس گذار باشید که او خدای اعلی و دوست داشتنی است.

آیا این خنده دار نیست که وقتی که می خواید این حرفارو به بقیه بزنید خیلی ها رو از لیست خودتون پاک می کنید بخاطر اینکه مطمئنید که اونها به هیچ چی اعتقاد ندارند؟!!! 

خنده داره؟ ...... نه   تاسف آوره.....


?پارمیدا | در 1387/8/20 ساعت 04:34 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر
نق نقو

وقتي نق نقو گريه ميكند

تو واگن مترو چشم به چشم دماغ به دماغ شكم به شكم وكفش رو كفش نفر مقابل به هم ذل زده بوديم اما خداييش گوشمان جاي ديگه اي بود. جايي كه دو نفر همشهري اذري زبان با هم صحبت ميكردن.نوع احوال پرسي انها نشان ميداد كه سالهاست از هم بي خبر بودند.من بدون هيچ دخل وتصرف متن اين شنود غير اختياري را اختياري در اختيارتان ميگذارم:اولي(خندان):حسين اقا كجايي؟چه ميكني؟دومي(خندان):خدا را شكر ميگذرانيماولي(خندان):هنوز خيابان هاشمي ميشيني؟دومي(خندان):نه طلبكارها خونمو توقيف كردن الان تو شهريار مستاجرماولي(مغموم):چرا خونتو توقيف كردن؟دومي(خندان):اخه ورشكست شدم و كلي بدهي بالا اوردماولي(مغموم):مگر پسرت كمكت نميكرد؟دومي(خندان):نه بابا اون كه به خاطر تصادف تو زندونهاولي(مغموم):پس خانومت چي ميكشه؟دومي(خندان):اون بنده خدا كه دق كرد مرداولي(مغموم):....دومي(خندان):...اين گفتگو با همين روال ادامه داشت اما ما كه طاقت نداشتيم بقيه صحبتهاي اين دو مسافرو گوش بديم.چون در ادامه مسير دومي از مشكلاتش مي گفت و ميخنديدو ما همچون ساير مسافرها بغض كرده بوديم وغصه ميخوريم و اشك ميريختيمپيام اخلاقي:خنده بر هر درد بي درماني دواستپيام بازرگاني:ضربالمثلهاي دل خوش كونك خريداريمپيام تاكيدي:قابل توجه فيلمنامه نويسان هندي

?پارمیدا | در 1387/8/20 ساعت 04:31 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر



?پارمیدا | در 1387/8/19 ساعت 04:55 | پیوند | [ 17 ] نظر | ارسال نظر


از تو مهربانتر کیست که دردهایم را با او در میان بگذارم و زخمهای دلم را پیش رویش بشمارم؟
از تو آیینه تر کیست که هزار توی روحم را به من نشان دهد، بی آنکه سرزنشم کند؟
در روزهایی که ابرها بی وقفه بالای سرم راه می روند، جز تو چه کسی زیر درخت بید می ایستد و برایم ترانه می خواند؟
در شبهایی که ماه و ستارگان و آتشکده ها و فانوسها هریک به سویی می گریزند، جز تو چه کسی شمعی در دلم روشن می کند؟
خوبا!
مرا به خاطر همه نامه هایی که برای تو ننوشتم، ببخش!
مرا به خاطر همه آوازهایی که برای تو نخواندم، ببخش!
مرا به خاطر همه لبخندهایی که زندانی کردم و از تو دریغ داشتم، ببخش!
من می توانستم در یک بعدازظهر زیبا شاخه ای گل به تو هدیه دهم، اما پاییز اجازه نداد
من می توانستم کوزه هایت را پر از موج کنم، اما طوفان از راه رسید و موجها را با خود برد/
من می توانستم در یک صبح تازه و معطر سرم را روی شانه هایت بگذارم و گریه کنم، اما غرورم نگذاشت.
بهترینا!
صدایم را ببخش! لبهایم را ببخش! اشکهایم را ببخش!
از تو مهربانتر کیست که سرگذشت دستهایم را برایش بنویسم و از فاصله ها گله کنم؟
از تو آیینه تر کیست که قامت بر قامتش بایستم و احوال دلم را بپرسم؟

?پارمیدا | در 1387/8/19 ساعت 04:54 | پیوند | [ 0 ] نظر | ارسال نظر


فریادی است در سکوتم

از دوست داشتن
و جاده است در نگاهم

از عشق ورزیدن
اما
نه سکوتم را خواندی
و نه نگاهم را ....

---------------------------------------------
و من گریان و نالانم
و من تنهای تنهایم
درون کلبه خاموش خویش اما،
کسی حال من غمگین نمی پرسد
و من دریای پر اشکم
که طوفانی به دل دارم
درون سینه پر جوش خویش اما،
کسی حال من تنها نمی پرسد
و من چون تک درخت زرد پاییزم
که هردم با نسیمی می شود برگی

جدا از او، جدا از او،
و دیگر هیچ چیز از من نمی ماند...
کسی دیگر نمی کوبد
در این خانه متروک
کسی دیگر نمی پرسد
چرا تنهای تنهایم!؟
------------------------------------------

زندگی بازی نیست
زندگی،
برگ پژمرده پاییزی نیست
زندگی
بوته خشک کویر
ریشه پوک درخت
خزه خیس قنات
یا کلوخ لب جوی
خس و خاشاک بیابانها نیست
زندگی
زیستن است
زیستن: حرکت پیوسته رود
جوشش چشمه نور
موج سنگین دل دریاها
رویش سبز بهار
گل امید نگاه عاشق
تپش قلب کبوترها
در باران است

?پارمیدا | در 1387/8/19 ساعت 04:53 | پیوند | [ 1 ] نظر | ارسال نظر
سلام

سلام
اگه ممكنه جملات و حرفهای عاشقانه ای كه شنیدید قرار بدید كه همه حالشو ببریم!
فعلا چند تا جمله عاشقانه كه میشناسم براتون مینویسم :

تو در چشم من همچو موجی
خروشنده و سرکش و ناشکیبا
که هر لحظه ات می کشاند به سویی
نسیم هزار آرزوی فریبا
تو موجی
تو موجی و دریای حسرت مکانت


"فروغ فرخزاد"

-------------------------------------------------
سوزنی از پیوند
و نخی از پیمان
بدهیدم که بدوزم همه فاصله ها را با شوق
تا دگر فاصله ای یافت نگردد به جهان

------------------------------------------------
دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم
از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم

غمم این است که چون ماه نو انگشت نمایی
ورنه غم نیست که در عشق تو رسوای جهانم
دمبدم حلقه این دام شود تنگتر و من
دست و پایی نزنم خود ز کمندت نرهانم

سر پرشور مرا نه شبی ای دوست بدامان
تا شوی فتنه ساز دلم و سوز نهانم
ساز بشکسته ام و طائر پربسته نگارا
عجبی نیست که اینگونه غم افزاست فغانم

نکته عشق ز من پرس به یک بوسه که دانی
پیر این دیر جهان مست کنم گر چه جوانم
سرو بودم سر زلف تو بپیچید سرم را
یاد باد آنهمه آزادگی و تاب و توانم

آن لئیم است که چیزی دهد و باز ستاند
جان اگر نیز ستانی ز تو من دل نستانم
گر ببینی تو هم آن چهره به روزم بنشینی
نیمشب مست چو بر تخت خیالت بنشانم

که تو را دید که در حسرت دیدار دگر نیست
آری آنجا که عیان است چه حاجت به بیانم
بار ده بار دگر ای شه خوبان که مبادا
تا قیامت به غم و حسرت دیدار بمانم

مرغکان چمنی راست بهاریّ و خزانی
منکه در دام اسیرم چه بهارم چه خزانم
گریه از مردم هشیار خلایق نپسندند
شده ام مست که تا قطره اشکی بفشانم

ترسم اندر بر اغیار برم نام عزیزت
چه کنم بی تو چه سازم شده ای ورد زبانم
آید آنروز عمادا که به بینم تو گوئی
شادمان از دل و دلدارم و راضی ز جهانم


?پارمیدا | در 1387/8/19 ساعت 04:52 | پیوند | [ 1 ] نظر | ارسال نظر